Some Like it HOT !
فرگی و سوتی بزرگ دیگر

فرگی هنگام اجراش در ولینگتون نیوزلند ، او مجموعه ای از آهنگ های زیباش رو برای طرفداراش اجرا کرد در حالیکه زیپ شلوارش باز بود


این اولین تجربه این چنینی فرگی نبود و عکس های معروف فرگی که در سال 2005 و در اجرای سن دیه گو و خیس کردن شلوارش اتفاق افتاد به مراتب بدتر از این بود

فرگی در سال 2005 و خیس کردن شلوارش
27 Responses for "فرگی و سوتی بزرگ دیگر"
این علاقشو به طرفداراش نشون میده;-)!!!!!
خدای من!!!
یعنی کسی نبود قبل از اجرا لباسشو چک کنه و بهش بگه ؟
جالبه از رو هم نرفته
che lebase zeshtiii
چقدر بی دست و پا هستش
چقدر ضایع
shayad havaesh naboodeh baraye jalbe tavajoh in karo kardeh vagarna baeed midoonam.?!
آخی حتما خجالت کشیده ولی واقعا کسی قبلش ندیده بهش بگه این قدر عجله داشته
اگه همینطوری پیش بره ممکنه تو کنسرتهای بعدیش سوتی های بدتری بده
ای وای چقدر زشت
حالا اين تابلو طرفدارم داره؟؟!! مگه اونجا ماي بي بي ندارن؟؟!!
ajab shoooootie…
اینا همش ناشی از کمبود اعتماد بنفس به خاطر دهن کوچول موچولوشه!با این کارش خواسته حواس مردمو منحرف کنه زیاد به اون دهن بزرگش نگاه نکنن!تا یه ذره راحتتر اجرا کنه!
ماشاالله دهنشم که روز به روز داره بزرگتر میشه!
بره یه عملی چیزی بکنه !ایشالله خدا شفاش بده
تازشم براش یه عالمه خوب شد حالا میره ازشرکت تولیدی اون زیپ شکایت میکنه بعد میان براش جریمه میدن و کلی از این کار پول در میاره!پولا که به دستش رسیدوخرج بچه در اومد زود حامله میشه!بقیشو هم که دیگه همتون میدونین!
من فکر کنم مشکل رو باید عمیق تر جستجو کرد

U know What I mean…
halate eshme’zaz peyda kardam!
vaghan soootie zeshti bood…bad tar az oon khis kardane shalvaresh…va badtar az oon por rooyish ke bazam roo sen vaysade…
خیلی سوتی ضایعی بود !!!!
برگی از تاریخ:……………….ه
روزی از روزهای ناب بارانی بهاری، در شمال در کلاس نه چندان جذاب هیدرولیک، نزول اجلال داشته و از برای وقوف قدوم منحوس حضرت استاد ثانیه ها را تحف و لعنت میگفتیم که ناگهان دق البابی شنیدنی!! ما را از آمدن استاد آگاه نمود. با همان کرشمه های مکروح همیشگی، حضرت نیم نگاهی معنادار به تنها ضعیفه کلاس درس کرده و احتمالا در دلش از اینکه چرا دانشگاه آزاد در رشته عمران دختر نمیگیرد به قبر پدر جاسبی صلوات! میفرستاد. استاد به رسم دیرین ابتدا بارانی خیسش را در آورد و مهمترین نکته ای که توجه مرا جلب کرد، زیپ کاملا باز شلوار مبارک بود!! البته از آنجاییکه بنده شریف از سعه صدر بالایی برخوردارم (دلتون بسوزه) اصلا به روی مبارک همایونی خویش نیاوردم اما نتوانستم به بغل دستی فلک زده ام، نشانی لاپای استاد را ندهم!!!!! آن رعیت زاده مفلوک به محض رویت ماوقع چنان نعره ای از خنده کشید که استاد به اندازه یک قد کامله به هوا پرید و سر مبارک در برخورد با سقف جراحاتی نا محسوس برداشت. آن پسرک بی جنبه زیپ باز ندیده هم به سرنوشت شوم اخراج از کلاس و مقداری لغوذ و لیچار حضرت استاد دچار شد. درس ادامه داشت و از خالی شدن صندلی کنار من، پسرکی آسمان جول و بی اصل و نسب کنار من ورقلمبید و عنان اختیار گوش دادن درس شیرین از ما ربوده، دائما شر و بر میگفت. ما که از همنشینی با چنین موجود مضخرفی به ستوه آمده بودیم بلافاصله نشانی مکان مذکور را حواله او کردیم. طفلک مادر مرده آنچنان خنده ای سر داد که استاد نزدیک بود محل فوق الذکر را مرطوب کند!! آن پسرک معلوم الحال هم قبل از اینکه استاد به عفت او تجاوزی داشته باشد مانند گوسفندی گریز پای از کلاس در رفت!! و صدای خنده های وحشیانه اش تا مدتی از بیرون از کلاس در حالی که در حال دور شدن بود به سمع میرسید. از آنجاییکه ذات همایونی ما بسیار برتر از آن بود که بخواهیم با این عمل کریهه، بقیه رعایا را از تحصیل علم محروم کنیم، بنابراین تا پایان کلاس هرگز از این حربه استفاده ننموده و آن کلاس به خوبی به پایان رسید
اما دروسی که کما فی السابق باید از تاریخ گرفت
اولا کپی رایتش که کاملا روشنه مال خودمه و گور بابای هر چی اجنبی
دوم اینکه نمیدونم کجای این خاطره باید سولماز رو قرار بدم چون رشته اش کامپیوتره و تنها ضعیفه حاضر در این ماجرا عمران میخوند. بنابراین با سخت دلی تمام اعلام میشود سولماز خانوم در هیچ جای این تاریخ جایی نداشت( احتمالا در فکر تدارک حیله ای برای به انحراف کشیدن تاریخ است ولی بداند که زهی خیال باطل، چون تا زمانی که من و مکتب الساها برای زنده نگه داشتن یاد زیپهای باز و نیمه باز و .. حاضریم، کوردلانی چون او و مجید معلوم الحال هرگز ره به طریقت عافیت نخواهد یافت)ه
سوم اینکه این تاریخ خودش سندی رسمی بر چالوسی بودن حضرت رقاص است بنابراین هستی خانوم قبل از اینکه به نیستی تبدیل شود دست از شک شیطانی خویش برداشته به طریق حق بپیوندد که راه توبه همیشه باز است
چهارم اینکه در پستهای قبلی مگسکی ناچیز ذات همایونی ما را فردی بیکار معرفی کرده بود که خودش میداند از هم اکنون سر و کارش با کرام الکاتبین است
پنجم اینکه درسته که این کام نت برای پست زیپهای همیشه باز نوشته شده ولی من حال میکنم اونو هر جا که دلم بخواد بنویسم به کسی هم مربوط نیست
؟يك عكس تو حالت عادي نزاشتي ببينيم چه شكليه
نه چرا ضايع بشه؟ خيلي ها همون شلوارم تنشون نميكنن حالا اين بنده خدا تنش كرده اين طوري ميگين؟
راستي اين اتفاق تو دوران دبيرستان واسه يكي از دبيرهاي مرد ما هم افتاد …تازه جالبش اينجا بود كه اون اقا عادت داشت رو ميز مينشست حالا خودتون حساب كنين چه وضعي بود………………دست فرگي درد نكنه من و ياد اون دوران خوش انداخت
شايد از دستي اين كاره كرده
اصلا فرگی خیلی خززززززززززززززه با اون سینهای آویزونش
وااااااااااااااااااای ساها خیلی باحالی
من خیلی از نوشته هات خوشم میاد. هنوز دارم میخندم!!!!! به همه دوستام زنگ زدم بیان نوشته های شما رو بخونن. انگار نوشته های شما از خود عکسها هم خنده دار تره!!
خوب اگه بیاد پیش من چطور میشه؟
fergi ham khili khoshgle ham ham khili khosh hikal ehtealan havasesh nabode zipesh baze .hame midonan k fergi khili late baba man k azash khosham miad
vaghean halam azash be ham khord

mamnun ke ax sutiashuno mizarin yekam bekhandim beheshun.
sutish kheili tablo bud
Leave a reply